الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)
349
تفسير مجمع البيان (فارسى)
( ما أَغْنى عَنْهُ مالُهُ وَ ما كَسَبَ ) يعنى مال او و آنچه فراهم كرده بود او را سودى نبخشيد و عذاب خدا را از او دفع ننمود و ماء در قول خدا و ما كسب موصوله و ضميرى كه برگشتش بصله است محذوف است .
--> ( دنباله پاورقى از صفحهء قبل : است ، 1 - وقتى آمنه دختر وهب وضع حمل نمود و حضرت محمد صلّى اللَّه عليه و آله به دنيا آمد كنيز ابو لهب دوان دوان پيش او آمد و گفت ، آمنه از عبد اللَّه برادرت پسر آورده از شادى آن كنيز را آزاد و به او احسان نمود . 2 - وقتى قريش جدّا تصميم گرفتند كه حضرت رسول را بقتل رسانند با خود گفتند گرچه ابو لهب با ما و دشمن محمد است امّا باز هم خويشاوندى و عرق رحمى نميگذارد كه در جلوى چشم او ما محمد را بكشيم ابو سفيان گفت من فكرى براى اين كردهام بخواهرم ام جميل كه عيال اوست ميگويم فردا صبح ابو لهب را در منزل مشغول و سرگرم كند تا ما محمد را بكشيم كه او حاضر نباشد گفتند نقشه بسيار خوبى است ، پس ابو سفيان جريان را به خواهرش گفت او هم اطمينان داد ، پس در وقت صبح محاصره كردند آن حضرت را و ابو لهب كه عادتش همه روز شكار رفتن بود خواست از منزل بيرون آيد ام جميل سر راه بر او گرفت و بر لطايف الحيل زنانه او را مشغول بمنادمت و ميگسارى نمود ، و نزديك بود كه قريش كار خود را انجام دهند كه حضرت ابو طالب عليه السلام مطلب را فهميد كه ابو لهب در ميان قريش نيست فورا فرزندش حضرت على عليه السلام را خواست و گفت بعجله ميروى در منزل عمويت ابو لهب اگر در را باز كردند كه خوب و اگر باز نكردند در را بشكن و داخل شو و عمويت را در هر حال ديدى بگو من كان له مثلك عين فى القوم فليس بذليل كسى كه مانند تو را در ميان مردم دارد بيچاره نيست و جريان را بگو ، پس حضرت على عليه السلام بشتاب آمد و ديد درب منزل ابو لهب بسته است و در را كوبيد زن او ام جميل ملعونه آمد و گفت كيست گفت منم على بن ابى طالب و با عمويم كار دارم گفت